تبليغاتX
دستخط یک گمشده
روزنوشته های بی بهانه
 دلتنگی
 

تا اطلاع ثانوی دلتنگی ممنوع..........!

|+| نوشته شده توسط گمشده در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388  |
 کم آورده ام
 

کم آورده ام

انگار حساب کتاب هایم اشتباه بود

کسی پاک کن نداره

باید دوباره روی تو حساب کنم!؟

|+| نوشته شده توسط گمشده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388  |
 بوی عید
 

انگار امسال خبری نیست

اشکال از بینی من است یا بوی عید نمی آید؟؟؟!!!

|+| نوشته شده توسط گمشده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387  |
 منزل لیلی
 

درره منزل لیلی اگر سر شکند باکی نیست

همه حرف من این است که چرا

دل بشکست؟؟؟؟!!!!

|+| نوشته شده توسط گمشده در شنبه نوزدهم بهمن 1387  |
 دزد
 

نگاهت را از من ندزد

من برای دزدیدن دلت

جز دریچه چشمانت

راه دیگری نمیدانم

|+| نوشته شده توسط گمشده در دوشنبه سی ام دی 1387  |
 آتش
 

آنطور نگاهم نکن

خرمن سوخته وجودم آتش زدن ندارد

|+| نوشته شده توسط گمشده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387  |
 خوبم
 

به همه می گویم

حال من خوب است

اما.....تو باور نکن

|+| نوشته شده توسط گمشده در یکشنبه پانزدهم دی 1387  |
 لحظه ها
 

تمام لحظه ها می گذرد

جزلحظه های بی تو بودن

که تمامی ندارد

|+| نوشته شده توسط گمشده در چهارشنبه یازدهم دی 1387  |
 غریبه
 

دیگر شبیه خودت نیستی

وقتی نگاهت با من غریبگی می کند

|+| نوشته شده توسط گمشده در دوشنبه دوم دی 1387  |
 یلدا
 

بی تو تمام سیصدوشصت و پنج شب سالم یلداست

|+| نوشته شده توسط گمشده در جمعه بیست و نهم آذر 1387  |
 رفتم
 

رفتم...رفتی....گم شدیم

|+| نوشته شده توسط گمشده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387  |
 نگران
 

نگاهم تگران است

نگران لحظه هایی که بی تو می گذرد

|+| نوشته شده توسط گمشده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387  |
 تکه هایم
 

آنقدر خردم کردی

که تکه تکه هایم را باد با خود برد

|+| نوشته شده توسط گمشده در دوشنبه بیستم آبان 1387  |
 دوستت دارم
 

عزیزم....لازم نیست تومرا زیاد دوست بداری

چرا که من به اندازه هردویمان

دوستت دارم

|+| نوشته شده توسط گمشده در سه شنبه هفتم آبان 1387  |
 تنها
 

تنها ماندم....

این جا ....باتو ....تنها ماندم

|+| نوشته شده توسط گمشده در دوشنبه ششم آبان 1387  |
 وقت دیدار
 

ساعتم گم شد

وقت دیدار از دست رفت...

|+| نوشته شده توسط گمشده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387  |
 غریبگی
 

با من غریبگی نکن

با من که درگیر توام....

چشمات رو از من برندار

من مات تصویر توام.....

|+| نوشته شده توسط گمشده در شنبه ششم مهر 1387  |
 آیا
 

براي دوستم داري گواهت بوده ام عمري

براي دوستت دارم گواهم مي شوي آيا؟؟؟؟؟

|+| نوشته شده توسط گمشده در شنبه پنجم مرداد 1387  |
 خستگی
 

تمام این مدت با خستگی هایم درگیر بودم

هر چه کردم خستگی هایم تمام نشد

خودم ولی تمام شدم

 

پ.ن.فعلا دیگر دلم نمی خواد بنویسم......وبلاگم رو تعطیل می کنم.

|+| نوشته شده توسط گمشده در دوشنبه هفدهم تیر 1387  |
 گره
 

نگاهت که در نگاهم گره خورد

 گره زدن سبزه سفره هفت سین رافراموش کردم

|+| نوشته شده توسط گمشده در جمعه شانزدهم فروردین 1387  |
 خسته
 

روزی که رسیدم از راه آمده خسته بودم

امروز که می خواهم بروم از آن روز

خسته ترم...

|+| نوشته شده توسط گمشده در شنبه بیستم بهمن 1386  |
 برف
 

برف نو سلام

پیوند سپیدی ات با سیاهی شبهای دلم مبارک!!!

 

پ.ن.امروز وقت درست کردن گوله برفی ناگهان حس کردم که چقدر برای این کار پیر

شده ام.اخه تمام موهام زیر برف یه دست سفید بود.

|+| نوشته شده توسط گمشده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386  |
 راه
 

مدتی است دیگر چیزی از ذهنم نمی گذرد

راه ذهنم مسدود است

شاید کارگران در حال کار باشند

 

|+| نوشته شده توسط گمشده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386  |
 نوشتن
 

هر کار میکنم دستم به نوشتن نمی رود

یکی بیاید دست مرا به نوشتن ببرد

 

پ.ن۱ تا به حال ناز کردن دست و دل برای نوشتن دیده اید؟؟؟؟ من که زیاد از این نازها

کشیده ام.

پ.ن۲ اجالتا اگه کسی راه حلی برای اینکه ما نوشتنمان بیاید سراغ دارد بگوید که سخت

در خماری به سر می بریم

|+| نوشته شده توسط گمشده در سه شنبه بیستم آذر 1386  |
 کله خالی
 

چرا بعضی ها حرف زدن با دهان پر رو بد می دونند

در حالیکه خودشون با کله خالی حرف میزنند؟؟؟؟

|+| نوشته شده توسط گمشده در چهارشنبه هفتم آذر 1386  |
 این هوا
 

عجیب است که در این هوا نوشتنم نمی آید...

من برای نوشتن از تو

واژه ها را کم دارم

|+| نوشته شده توسط گمشده در چهارشنبه سی ام آبان 1386  |
 سرما
 

از آنجاییکه چیز بهتری برای خوردن پیدا نکردم بسیار

سرما خوردم

پ.ن.حتما سعی کنید چیز بهتری برای خوردن پیدا کنید

پ.ن۲ درصورت خوردن سرما باید عواقب آن از جمله خوردن آمپول را هم به جان بخرید

پ.ن۳ آدم شکمو حقشه هر چی سرش میاد.

|+| نوشته شده توسط گمشده در شنبه بیست و ششم آبان 1386  |
 گمشده
 

ما شدیدا دلمان برای خودمان که خیلی وقت است گمشده ایم

تنگ شده.

 

پ.ن.هر کس مارا پیدا کرد خوش به حالش

پ.ن۲.این گمشدگی هم گاهی کار دست آدم میدهد. چه کاری؟؟؟ آنش دیگر به خودمان مربوطه.

پ.ن۳.هیچ وقت از یه آدم گمشده اینقدر نمی پرسند کجایی.خوب اگه میدونستم که گم نمی شدم.

|+| نوشته شده توسط گمشده در شنبه نوزدهم آبان 1386  |
 راه
 

هرگز به راهی که پا خورده است نروید

چرا که تنها به جایی میرسید که دیگران رفته اند.

 

پ.ن.این جمله که بدجوری فکرم رو مشغول کردرو یکی از عزیزان دل برام نوشته

بود حیفم اومد شما هم نخونیدش.پس بخوانیدوپند بگیرید.

|+| نوشته شده توسط گمشده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386  |
 پروانه
 

مثل پروانه ای در مشت

چه آسون میشه منو کشت!!!

 

پ.ن.گویی هزار سال است که مرا کشته اند .اما اینکه چرا هنوز زنده ام....؟

|+| نوشته شده توسط گمشده در شنبه هفتم مهر 1386  |
 
 
بالا